خواجه نظام الملك الطوسي

285

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

اين مذهب شدند گروهى را خلفى مىخوانند و گروهى را باطنى . چون سال دويست و هشتاد هجرتى درآمد اين مذهب فاش شد . و هم در اين سال در شام مردى كه او را صاحب الخال 85 گفتندى خروج كرد و بيشتر شام بگرفت . و اين غياث كه از رى بگريخته بود و بخراسان شده بمرو الرود مقام گرفت و امير حسين على مرو - رودى را دعوت كرد و اجابت يافت و اين حسين مسلط شد در [ 127 a ] خراسان خاصه در طالقان و ميمنه و پارياب و غرچستان غور . چون حسين در اين مذهب آمد خلقى را از اين ناحيتها در مذهب آورد . 4 - پس اين غياث يكى را بمرو الرود خليفهء خويش كرد تا مردمان را دعوت مىكند و خود با رى آمد و ديگرباره در سرّ مردمان را دعوت كردن گرفت و يكى را از ناحيت پشاپويه « 1 » كه شعر تازى و حديث غريب نيك دانستى نام او ابو حاتم خليفه كرد و بدعوت كردن مشغول گشتند . در خراسان وعده داده بود كه بمدتى نزديك بفلان سال قايم كه او را مهدى خوانند بيرون آيد . قرمطيان دل بر آن وعده نهاده بودند . و اهل سنت خبر يافتند كه غياث بازآمده است و ديگرباره خلق را بر مذهب سبع دعوت مىكند . اتّفاق چنان افتاد كه آن وعدهء بيرون آمدن مهدى فراز رسيد و او دروغ زن شد و نيز سبعيان در مذهب بر او عيبها گرفتند و بدين هر دو معنى بر او خشم گرفتند و از او ببريدند و نيز اهل سنّت طلبش مىكردند تا بكشند . بضرورت او مهجور شد و ندانستند كه كجا شد . 5 - و بعد از آن سبعيان رى با سبطى از اسباط « 2 » خلف متّفق گشتند و روزگار با او مىگذاشتند . چون مرگش دررسيد پسر خويش را خليفه كرد نام او ابو جعفر كبير . و اين ابو جعفر را سودا پديدار آمد . مردى بود نام او ابو حاتم

--> ( 1 ) - نشابوپه M : نشاپويه N : نشاربه PC - : K ( 2 ) - اسباط KB : اسباب N